نویسنده :
علی - ساعت ٢:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
خب سیستم ما کم کم آماده است، دیشب تا صبح از شوق نوشتنش خوابم نبرد
، جوری ساختمش که خودش هم یک پلاگینه، کلا" همه چی پلاگینه
.
قبلا نوشته بودم همچین سیستمی رو ولی بیشتر از اینکه راحت باشه، پیچیده شده بود. امیدوارم این یکی زبون آدم حالیش شه و مثل بچه ی خوب کارش رو انجام بده. تا الان که بچه ی خوبی بوده 
نویسنده :
علی - ساعت ۱:٤٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
نویسنده :
علی - ساعت ۱٠:٢۸ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
پشنهاد میکنم بهار امسال شیراز رو از دست ندید 

نویسنده :
علی - ساعت ۱٢:۳٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
اینایی که تو روز بارونی میشینی تو ماشینشون، داره بارون میادا، 200 بار هی برف پاک کن رو خاموش و روشن میکنن! هر چی فکر میکنم نمیفهمم فلسفه ی این کار چیه!؟
نویسنده :
علی - ساعت ۱:٢٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
داره میره آلمان واسه همیشه، باهاش تماس گرفتم و بی تعارف بهش گفتم.
"هیچوقت ازت خوشم نمیامد، تقریبا" میشه گفت واسه من آدم بده بودی، ولی مثل شخصیت های منفی تو فیلمها کشش خاصی داشتی، همیشه راحت میتونستم جواب نیش های زبونت رو بدم، ولی فقط واسه اینکه من مثل تو نبودم نمیتونستم این کار رو بکنم، واسه اینکه برای من همیشه مهمه طرف مقابلم از دستم ناراحت نشه، ولی برای تو اصلا مهم نبود، حتی بار اولی که کسی رو ملاقات میکردی، واسه مسخره کردنش دنبال یک نکته بودی، اخلاقت معمولا نشان از یک کمبود توی کودکی ات داشت، به هر حال، فقط اینو بدون من هم میتونستم مقابله به مثل کنم باهات، ولی ترجیه دادم تو خودت باشی و من خودم، برای مقابله به مثل باید بشی مثل طرف مقابلت.... خلاصه اینکه بدی ای چیزی ازت دیدم حلال نمیکنم
"
حالا این همه حرف زدم میگه مگه من چه هیزم تری بهت فروختم...
جواب من :
هممم..نمیدونم، شوخی کردم ولش کن
بی شهور! برای آدم شدن به یک ت×جاوز دسته جمعی نیاز داره
نویسنده :
علی - ساعت ۱:۱٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
بالاخره متقاعد شدم سیستم وایرلس تو خونه راه بندازم، حالا دیگه روابط نام$شروع من و لپ تاپم به اوجش رسیده، شبا میاد تو بغلم میخوابه، به صدای فنش گوش میدم، هی خاموش میشه، هی روشن میشه، گرماش هم کلی آرامش بخشه.شبا تا من نخوام نمیخوابه. بعضی موقع ها نصف شبا که از خواب میپرم بازش میکنم و تو نت میچرخم، آروم که شدم باز میخوابم 
نویسنده :
علی - ساعت ۱:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
اثر بدی که آب بعد از غذا برای سلامتی داره، سیگار بعد از غذا نداره 
نویسنده :
علی - ساعت ۱٢:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
دیشب رفته بودم توی دنیای مرده ها، حس عجیبی داشتم، ترس و استرس و وحشت، مثل سرمای مرگ، ولی جوری نبود که قلبم بیاد تو دهنم،راحت بودم، ولی این حس رو هم داشتم، پدر بزرگم رو دیدم، رفته بودم پیشش درٍ مغازه اش، کلی گریه کردم، منو برد چند جای خیلی زیبا، درست یادم نیست، مثل همیشه مهربون بود و بهم گفت هر چی که بخوای برات فراهم میکنم، خیلی راحت و آرام بودم، ولی اون حس سرما و مرگ همش همراهم بود، من که شبها درست نمیخوابم هیچوقت، از جام تکون نخورده بودم تا صبح.
حس هایی که توی خواب بهم دست میده تا چند هفته طعمش توی ذهنم میمونه، حالا میخواد شادی باشه، ترس، عشق، یا این حس عجیب که تاحالا نداشتم ...هنوز حسش میکنم. 
نویسنده :
علی - ساعت ۸:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
نمیدونم چرا هر کس به ما برنامه نویس ها میرسه، نمیخواد پول بده! فکر کنم پیش خودشون فکر میکنن که برنامه نویسی مثل بازی میمونه! باید این واحد های ریاضی و آماری که پاس کردیم رو بندازم جلوشون تا بفهمن دنیا دست کیه!
نویسنده :
علی - ساعت ۸:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
2 هفته هست چای رو ترک کردم، خیلی خوبه 
نویسنده :
علی - ساعت ۱٢:٠۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
کِی این مردم با فرهنگ غنیشون میخوان بفهمن که با بوق و راه بندون و جیغ و داد تو خیابون، اون هم نصف شب، عروس و دوماد خوشبخت نمیشن! برعکس من هر وقت اینا رو میبینم و یا صداشون من رو از خواب میپرونه واسشون فقط آرزوی بدبختی میکنم ، لعنتی ها!!
نویسنده :
علی - ساعت ۱۱:٥٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۱
به جان خودم اینا پاسورد فیس بوک و پلاس و همه چیزمونو دارن، ار کجا معلوم هر از گاهی هم نرن اون تو واسه خودشون لایک بزنن و کامنت بزارن!
اینجوری که مواقع ضروری در کل دنیا رو تخته میکنن و من مجبور میشم بیام اینجا چرت و پرت بنویسم، دیگه خدا به داد پروژه ی ملی سازیش برسه که معلوم نیست قراره چی به سر بقیه ی دنیا بیارن! 

نویسنده :
علی - ساعت ۱۱:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۱
پرشین بلاگ عزیز، آخه بعد از اینهمه مدت برچسب ضد اسپم گذاشتی واسه کامنت ها، یک چیز درست و حسابی میگذاشتی، والا واسه کامپیوتر کاری نداره از 1 تا 999 بشماره، تو 1 دقیقه حله! این همه زحمت میکشی، درست بکش! زشته والا، اون هم وسط دهه زجر!
نویسنده :
علی - ساعت ٢:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
جدیدا" شروع کردم دارم سریال "خاطرات یک خون آشام" رو دنبال میکنم.
کمی سریالش دخترونه هست ولی جذابه و کشش داره. عاشق شخصیت منفی اش هستم (دیمن).
حرکات و طرز فکرش مثل "جوکر" توی آخرین فیلم بتمن هست. آدمهای خشن و بی قید و بند، ولی باهوش و زیرک با اعتقادات خاص.
نویسنده :
علی - ساعت ٢:٥٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
این هم دوست دختر جدیدم 

← صفحه بعد